rustam-b

شخصيت نمادين رستم در شاهنامه از پهلواني تا فرزند كشي
رستم شامل دو بهر است، بهر نخست از ريشه فعل رئود (roud) آمده كه به معناي رشد و نمو و بالش است. روي در فارسي نيز به معناي چهره و صورت و ظاهر است، بهر دوم از واژه تهم است كه آن هم به معناي تهمتن می باشد. بنابراين رستم به معناي تهمتن است، يعني كشيده بالا و بزرگ تن و قوي پيكر. در فرهنگ های لغت بيشتر به صورت كلمه رستهم ضبط شده و به خوبي نشان‌دهنده بهر دوم كلمه است (پورداود، 1347، ج2: 139). گاهي او را «سگزي» نيز خطاب كرده اند كه نشانه نسب او با زادگاهش سكستان (سيستان) است.
مهرداد بهار، رستم را پهلوان اساطيري از اقوام سكايي معرفي مي‌كند كه به علت آميزش ايشان با ايرانيان در افسانه‌هاي ملي ظاهر گرديده است (بهار، 1362: 142) در حاليكه مؤلف حماسه‌سرايي در ايران، داستان رستم را متعلق به قبل از مهاجرت سكاها دانسته است (صفا، 1383: 565 و564).
در شاهنامه او فرزند زال زر و رودابه دختر مهراب كابلي است. بنابراین نياي پدري او سام نريمان است و از طرف مادر، نسبش به ضحاك مي‌رسد. زندگي رستم سراسر افسانه‌، حماسه و دلاوري است كه شرح آن به خوبي و به شكل مبسوط در شاهنامه بيان شده است.
رستم در شاهنامه با صفاتي مانند نجات بخش، پيلتن، تاجبخش و جهان پهلوان یاد شده است. وي ابرمردي است كه بسياري از حماسه‌هاي شاهنامه بر محور دلاوري‌هاي او مي‌چرخد و باوجود اينكه زندگيش آميخته با افسانه و عجايب فراوان است، خصايلي انساني دارد. او حتي رويين‌تن نيز نيست، بلكه با همين جسم خاكي با توكل به يزدان پاك، بر پيشامدهاي بد غالب مي‌شود و بخت و تأييد خداوندي نيز با اوست. رستم بنابر ويژگي پهلواني خود در شاهنامه، هميشه در معرض فريب و آزمايش قرار داشته و پيروز شده است اما در نهايت، برادرش شغاد به او حسادت می کند و رستم فريب مي‌خورد و مرگ تأثر برانگيزش رخ مي‌دهد.

rustam-0
در شاهنامه رستم واجد وجوه نمادين مختلفي است كه به اختصار به آن اشاره خواهد شد.

– نماد پهلوانی:

rustam-2

rustam-7

رستم نماد قهرمانی و پهلواني ملي است. وي جهان پهلواني اسطوره‌اي است، نه چهره‌اي تاريخي، «هزاران هزار پهلوان ايراني كه در درازناي سده‌ها، گمنام، به نام و ياد ايران، در پهنه‌هاي پيكار مردانه جان باختند، در هم فرو فشرده‌اند، با هم آميخته‌اند و از آن ميان نمادي برآمده است به نام رستم كه همه آنان را، به شيوه‌اي رمزي در خود نهفته دارد و باز مي‌تاباند» (كزازي، 1380: 64).
اين نماد در گستره شاهنامه و ديگر متون چنان مي‌درخشد كه وجوه ديگر را تحت‌الشعاع قرار داده است. فردوسي‌ در توصيف رستم چنين مي‌سرايد:
از اين سرو سيمين بر ماهروي
يكي شير باشد تو را نامجوي
به گاه خرد سام سنگي بود
به خشم اندرون شير جنگي بود

بايد گفت پهلواني از آن دسته نمادهايي است‌ كه صفات بسياري مانند دلاوري، جوانمردي، صبر، تدبير، كين‌خواهي مظلومان و از همه مهم‌تر توكل به خداوند را د‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ربرمي‌گيرد. در تحليل ويژگي‌هاي پهلواني او، مي‌توان از كين‌خواهي مظلومان ياد كرد. او به كين‌خواهي سياوش برمي‌خيزد و به‌ نوبه خود نقشي را كه كيخسرو بعدها در خونخواهي پدر خواهد پذيرفت، به عهده مي‌گيرد. او با ايماني شگرف به مظلوميت سياوش، مسببين قتل سياوش را نابود مي‌كند.
ميرجلال الدين كزازي در نامه باستان اينگونه قياس كرده است كه «زين و برگ و جوشن، با تشبيه رسا و جدا، به تخت و تاج و قبا مانند آمده‌اند. از ديگر سو مانستگان پيش از مانندگان آورده شده‌اند تا بيش بر كشيده شوند و برجستگي بيابند. با اين مانندگي ها رستم خويش را با كاووس‌ مي‌سنجد و برابر مي‌داند» (كزازي، 1386: 605).
نكته ديگر در درخشش صفت‌ پهلواني رستم، شركت او در آزمون هفتخوان است. او در هفتخوان با تكيه بر ويژگي‌هاي صوري خود، به مقابله با پديده‌هاي محيرالعقول مي‌پردازد، پديده‌هايي كه وجهي نمادين دارند. كزازي پيشينه آن را در آيين باستاني مهر يافته و هفت آزمون آن را با هفت نماد اين آيين و هفت مرحله سلوك يكي مي‌داند:
1. سرباز به قرينه كشتن شير در پهلواني و طلب در وادي سلوك
2. شير به قرينه چيرگي بر تشنگي در پهلواني و عشق در وادي سلوك
3. كلاغ به قرينه كشتن اژدها در پهلواني و معرفت در وادي سلوك
4. شير-شاهين به قرينه كشتن زن جادو و استغنا در وادي سلوك
5. پارسي به قرينه چيرگي بر اولاد و توحيد در وادي سلوك
6. خورشيد به قرينه كشتن ارژنگ ديو و حيرت در وادي سلوك
7. پدر به قرينه كشتن ديو سپيد و فنا در وادي سلوك (همان :441).

– نماد نجات‌بخشی:

rustam-10

rustam-8

rustam-9

دومين رمز وجودي رستم شرح نجات‌بخشي‌هاي اوست. او هيچگاه جز در برابر تجاوز به خاكي غير از وطنش، پيكار نكرد و صد البته كه شتاب او در نجات‌بخشي بي‌نظير است. علاوه بر فضاي هفتخوان، به ويژه داستان بيژن و منيژه نيز زمينه‌اي براي ظهور وجه نجات‌بخشي رستم است. اين وجه نمادين زماني كه ايران يا تاج وتخت در خطر است، به خوبي بروز مي‌كند. او بنا به فرمان زال به نجات كاووس مي‌شتابد و سختي‌هاي هفت‌خوان را پشت سر مي‌گذارد؛ ولي مساعدت او فقط شامل فرمانروايان نيست، بلكه او به فرياد تمام انسان‌هاي دربند مانند بيژن، كيخسرو و… مي‌شتابد و با قدرت بدني و روحي خود نقش نماد نجات‌بخشي خود را قوت مي‌بخشد. در تأكيد بر اين وجه صائب تبريزي چنين مي‌سرايد:
ميسر نيست آزادي ز خود بي همت مردان
كه جز رستم برون مي‌آورد از چاه بيژن را؟

در نگاهي كلان، نجات‌بخشي او موجب درخشش وجه نمادين ديگري با عنوان شكست‌ناپذيري شده است. همان‌طور كه مي‌دانيم رستم در شاهنامه با ويژگي‌هاي فيزيكي و استحكام روحي خود به جنگ دشمنان ايران زمين مي‌رود، چنانكه شجاعت تمام پهلوانان ايران زمين را در خود جمع كرده است. پدرش زال نيز هر زمان خاك ايران مورد تهديد بيگانه قرار مي‌گرفت، رستم را براي نجات ايران فرامي‌خواند؛ با اين سخن كه فردوسي از زبان او چنين آورده است:
دريغ است ايران كه ويران شود
كنام پلنگان و شيران شود
اين گفته به همراه شرح نبردها و حماسه‌هاي شاهنامه با محوريت رستم، وي را به‌عنوان نمادي از ايران به عنوان جايگاه خير مورد تأكيد قرار مي‌دهد و پيروزي او را موجب خوشبختي ايران مي‌داند.

– نماد فرزندکشی:

rustam-4

rustam-5
فرازها و پیروزمندي‌هاي سرنوشت رستم، با فرودهايي تأسف بار نيز همراه است. از اين فرودها مي‌توان به نبرد نافرجام او با فرزندش سهراب اشاره كرد. در داستان رستم و سهراب، او نماد فرزندكشي است. او با تمامي قدرت، در مقابل جبر تقدير ناتوان است. در اين داستان، نآآگاهي به كمك تقديري شوم به سراغ رستم مي‌آيد و مانند حريفي قدرتمند او را از پاي درمي‌آورد. اين جغد شوم كه بر سرنوشت اين دو سايه افكنده جسم انسان را نمي‌كشد، بلكه با تمام توان روح او را نابود مي‌كند و نجات بخشنده را از نجات فرزندش درمانده مي‌كند. آوازه اين مصيبت چنان است كه صائب تبريزي در سوگ او چنين مي‌سرايد:
رستم از سيلي تقدير به خاك افتادست
تا به كي تكيه به سر پنجه پر زور كني؟

بايد افزود عطار نيشابوري نيز در الهي‌نامه خود به رستم به عنوان نماد فرزندكشي نگاه مي‌كند. او در ذكر اين مصيبت، رستم را حتي مصداقي از جهان بي‌وفا مي‌داند:

نگه كن تا به آدم پشت در پشت
كه چندين طفل آدم در شكم كشت
جهان را ذره‌اي در مغز هُش نيست
كه او جز رستمي سهراب كش نيست

برخي خشم و غرور رستم در رجزخواني هاي پيش از نبرد با سهراب و تصميم او را براي از ميان برداشتن وي، عامل اين مصيبت ذكر مي كنند. چنانچه خطاب به توس‌ مي‌گويد:
به در شد؛ بخشم؛ اندر آمد به رخش
منم گفت شير اوژن تاجبخش
چه خشم آورد؟ شاه كاووس كيست؟
چرا دست يازد به من؟ توس كيست؟

كزازي با رجوع به متن شاهنامه از منظري متفاوت، تولد سهراب را نمادي از آميختگي نيروي خير و شر يعني رستم و تهمينه می داند. وی با ريشه‌شناسي زن به عنوان نمادي اهريمني و شب به عنوان ديگر نماد اهريمني، سهراب را نمادي انباشته از خير و شر مي‌داند كه سرنوشتي جز مرگ نمي‌تواند داشته باشد (كزازي، 1384: 655).

– نماد آزادگی:

rustam-3
رستم نماد آزادگي است. در نبرد رستم و اسفنديار زماني كه اسفنديار قصد دارد رستم را در بند كند، او در برابرش ايستادگي مي‌كند و از نام و آزادگي خود دفاع مي‌كند. اين اصرار تا مرحله‌اي ادامه مي‌يابد كه جان خود را در طبق اخلاص مي‌گذارد و اگر چاره‌سازي سيمرغ نبود؛ چه بسا كه رستم از اسفنديار شكست مي‌خورد؛ چنانچه فردوسي از زبان او چنين مي‌سرايد:
كه آزاد‍ْ زادم؛ نه من بنده‌ام
يكي بنده آفريننده‌ام

دكتر اسلامي ندوشن در كتاب داستان داستان ها درباره اين نبرد چنين مي‌نويسد: «اين پيكار درجهت آزادي صورت مي‌گيرد وخود آن آزادي نيز نه مفهوم هرج و مرج دارد و نه مفهوم نفي همه ارزش ها»… «تيره رستمي انديشه يكي از مبارزان خستگي‌ناپذير ميدان خوبي است؛ نبرد او با روان و جسم، در قلم و قدم جريان دارد. شب و روز در تكاپوست و او را بر سر اصول ذره‌اي انعطاف نيست، از چيزي نمي‌ترسد و مصمم است كه همه موانع را از ميان بردارد» (اسلامي ندوشن، 1385: 73) ميرجلال الدين كزازي نيز تأكيد مي‌كند كه مهم‌ترين عنصر پهلوان نام است «نيرومندترين و كاراترين انگيزه رفتار و كردارشان نام است. پهلوان شكسته نام ديگر پهلوان نيست. چنين پهلواني اگر به تن زنده باشد، بي‌گمان به جان مرده است… اسفنديار آمده است تا دست رستم را ببندد و نام او را بشكند…» (كزازي، 1380: 82).
فردوسي نيز با بياني آرماني از آزادگي رستم دفاع مي‌كند و از زبان او چنين مي‌گويد:
ز من هر چه خواهي تو فرمان كنم
به ديدار تو رامش جان كنم
مگر بند؛ كز بند عاري بود
شكستي بود، زشت كاري بود
نبيند مرا زنده با بند كس
كه روشن روانم بر اين است بس

نماد سنت:

rustam-1
با تعمق بيشتر در‌ داستان رستم و اسفنديار اين غمنامه مي‌تواند همانطوركه در كتاب داستان داستانها تأكيد شده، نمادي از تعارض دنياي نو و كهنه باشد؛ به اين صورت كه اسفنديار نماد نو آييني و رستم نماد دنياي كهن است (اسلامي ندوشن، 1385: 21) در تأييد اين نكته در متن شعر نيز فردوسي از زبان رستم به اين تضاد اشاره مي‌كند:
بدو گفت رستم كه اي پهلوان
نو آيين و نو ساز و فرخ جوان
همچنين با نگاهي نمادشناسانه «از لحاظ اسطوره شايد بشود داستان رستم و اسفنديار را نبرد پير و جوان نيز دانست كه باز هم نبرد به نفع پير به پايان مي رسد و اسفنديار شكست خورده اين ميدان است. در تأييد اين مطلب بايد به ابياتي اشاره کرد كه اسفنديار رستم را با كلمه پير خطاب مي‌کند.
به طور كلي بايد گفت شخصيت نمادين رستم آنچنان پر بار است كه نام‌آوران عرصه ادب همواره به نام و ياد او به عنوان نمادي از يك پهلوان تمام عيار ايراني ‌توجه کرده‌اند؛ شاعراني مانند حافظ شيرازي، حاجب شيرازي، حزين لاهيجي، اميرعلي‌شير نوايي، امير معزي، اوحدي مراغه‌اي، باباافضل كاشاني، بيدل دهلوي، پروين اعتصامي و اقبال لاهوري براي ذكر وجوه نمادين مختلفي از نامش بهره جسته‌اند.

rustam-12

rustam-11

منابع
آموزگار، ژاله. 1380، تاريخ اساطيري ايران، چاپ سوم، تهران: انتشارات سمت.
اسلامي ندوشن، محمدعلي. 1385، داستان داستان ها، تهران: شركت سهامي انتشار.
اسلامي ندوشن، محمدعلي. 1385، زندگي و مرگ پهلوانان در شاهنامه، تهران: شركت سهامي انتشار.
بهار، مهرداد. 1362، پژوهشي در اساطير ايران، تهران: انتشارات طوس.
پورداوود، ابراهيم. 1347، يشتها، ادبيات مزديسنا، جلد دوم، تهران: انتشارات كتابخانه طهوري.
پورنامداريان، تقي. 1386، رمز و داستان‌هاي رمزي در اذب فارسي(تحليلي از داستان‌ها ي عرفاني فلسفي ابن سينا و سهروردي)، تهران: علمي فرهنگي.
صفا، ذبيح الله. 1383، حماسه سرايي در ايران، چاپ سوم، تهران: انتشارات فردوس.
عفيفي، رحيم. 1383، اساطير و فرهنگ ايران، چاپ دوم، تهران: انتشارات طوس.
كربن، هانري. 1384، بن‌مايه‌هاي آيين زرتشت در انديشه سهروردي، ترجمه محمود بهفروزي، تهران: نشر جامي.
كزازي، ميرجلال‌الدين. 1380، مازهاي راز، چاپ دوم، تهران: نشر مرکز.
كزازي، مير جلاالدين. 1386، نامه باستان، چاپ سوم، تهران: انتشارات سمت.

برچسب زده شده با :
 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *